حمید الماسی نیا خبرنگار و فعال رسانه ای در یادداشتی نوشت: ۲۱ شهریور، روز سینما، فقط مناسبتی برای بزرگداشت هنر هفتم نیست؛ فرصتی است برای بازاندیشی درباره قدرت تصویر در ساختن حافظه، هویت و حتی اقتصاد یک سرزمین است.
سینما در جهان امروز دیگر صرفاً صنعتی برای تولید فیلم و سرگرمی مخاطب نیست، قاب سینما میتواند شهرها را مشهور کند، روستاها را در نقشه گردشگری قرار دهد، میراث فرهنگی را دوباره به حافظه عمومی بازگرداند و جغرافیاهایی را که پیش از آن برای مخاطب ناشناخته بودهاند، به مقصد سفر تبدیل کند.
از همین منظر، رابطه سینما و گردشگری را نمیتوان تنها در فیلمبرداری یک اثر در یک منطقه یا برگزاری جشنواره فیلم در یک شهر خلاصه کرد و مسئله اصلی، تبدیل تصویر به انگیزه سفر، روایت به تجربه و لوکیشن به مقصد است.
جزیره قشم در این میان میتواند یک مطالعه موردی جدی برای ایران باشد؛ جزیرهای که در یک محدوده جغرافیایی، مجموعهای کمنظیر از طبیعت، زمینشناسی، فرهنگ، آیین، موسیقی، اقتصاد دریا، معماری، صنایعدستی و زندگی انسانی را در کنار یکدیگر جای داده است.
جزیره قشم اگر درست روایت شود، فقط یک لوکیشن جذاب برای فیلمبرداری نیست؛ میتواند به یک مقصد سینمایی تبدیل شود.
گردشگری قبل از سفر در ذهن آغاز میشود که هیچ سفری ناگهان از جاده یا فرودگاه آغاز نمیشود و پیش از حرکت، مقصد باید در ذهن شکل گرفته باشد. و مخاطب ابتدا تصویری از یک مکان میبیند، داستانی درباره آن میشنود، با شخصیتهای آن ارتباط برقرار میکند و سپس ممکن است میل به دیدن آن مکان در دنیای واقعی در او شکل بگیرد و اینجاست که سینما از تبلیغات گردشگری متمایز میشود.
تبلیغ گردشگری معمولاً تلاش میکند مقصد را معرفی کند؛ اما فیلم میتواند مخاطب را وارد جهان مقصد کند و تماشاگر ممکن است از طریق یک فیلم با یک خانه، یک کوچه، یک ساحل، یک بازار، یک آیین یا یک موسیقی آشنا شود و پس از پایان فیلم، آن مکان همچنان در ذهن او باقی بماند که در این فرآیند، مقصد از یک «نقطه روی نقشه» به یک «روایت» تبدیل میشود و روایت، یکی از مهمترین عناصر شکلدهنده به برند مقصد است.
جزیره قشم؛ یک جزیره، چندین روایت، از این منظر ویژگی مهمی دارد که این جزیره برای دیده شدن نیازمند ساختن هویت تازه نیست؛ بخش بزرگی از هویت آن از پیش وجود دارد و تنها به روایت حرفهای نیاز دارد و قشم را میتوان از زوایای مختلف روایت کرد، از منظر طبیعت، جزیره با جنگلهای حرا، سواحل، درهها، غارها و چشماندازهای زمینشناختی، ظرفیت بالایی برای سینمای طبیعت و مستند دارد، همچنین از منظر زمینشناسی، ژئوپارک جهانی قشم مجموعهای از پدیدههای طبیعی و ژئومورفولوژیک را در خود جای داده که میتوانند بستری برای روایت علمی، ماجراجویانه و گردشگری باشند و از منظر فرهنگی، آیینهای کهن، موسیقی، قصهها، گویش، خوراک، پوشش و سبک زندگی مردم جزیره، جهانی متفاوت از روایتهای متعارف گردشگری ارائه میکنند و از منظر اقتصادی نیز زندگی دریامحور، صیادی، تجارت، صنایعدستی و مشاغل وابسته به دریا، امکان روایت بخش دیگری از واقعیت قشم را فراهم میکند، بنابراین، جزیره قشم یک «لوکیشن» نیست؛ مجموعهای از لوکیشنهای روایی است.
مشکل از جایی آغاز میشود که قشم فقط زیبا دیده شود و یکی از خطرات بازنمایی گردشگری قشم، محدود شدن تصویر جزیره به چند قاب تکراری است، ساحل، غروب، دریا و صخرههای رنگارنگ، بدون تردید بخشی از جذابیت قشم هستند؛ اما تمام قشم نیستند و اگر دوربین فقط زیباییهای طبیعی را ثبت کند، بخشی از مهمترین سرمایه گردشگری جزیره انسان است حذف میشود که جزیره قشم را نمیتوان بدون صیادان، زنان صنعتگر، موسیقیدانان، راهنمایان محلی، صاحبان اقامتگاههای بومگردی، فعالان محیط زیست، جوانان، روستاییان و نسلهای حافظ فرهنگ جزیره روایت کرد و در واقع، آنچه قشم را از یک جزیره زیبا به یک مقصد فرهنگی تبدیل میکند، پیوند طبیعت با جامعه انسانی است.
سینمای گردشگری قشم اگر قرار است ماندگار باشد، باید از «زیباییشناسی کارتپستالی» عبور کند و به سراغ زندگی واقعی جزیره برود.
آیینهای قشم؛ سوژههایی که هنوز به اندازه کافی دیده نشدهاند و یکی از مهمترین ظرفیتهای سینمایی قشم، میراث ناملموس آن است.
آیینهایی مانند زار، نوروز صیاد، نوروز زراعی، حمام اشتران و چیچکا تنها برنامههایی برای جذب گردشگر نیستند که این آیینها بخشی از حافظه فرهنگی و نظام معنایی جامعه محلیاند و سینما میتواند این آیینها را از سطح یک رویداد تقویمی فراتر ببرد و روایت کند که چرا چنین آیینی شکل گرفته، چه نسبتی با زندگی مردم داشته، چه تغییراتی را پشت سر گذاشته و امروز چه جایگاهی در جامعه دارد.
برای مثال، نوروز صیاد را میتوان فقط به عنوان یک مراسم گردشگری نشان نداد؛ بلکه میتوان رابطه آن با دریا، صیادی، طبیعت، باورهای بومی و نظم سنتی زندگی جامعه ساحلی را روایت کرد و با همین نگاه درباره حمام اشتران، آیینهای مرتبط با حرا و سایر عناصر فرهنگ بومی نیز صادق است که در اینجا سینما میتواند نقش یک حافظهبان فرهنگی را ایفا کند.
چیچکا، حرا و روایت یک زیستبوم است و جنگلهای حرا نیز تنها یک جاذبه طبیعی نیستند که در پشت هر درخت حرا، داستانی درباره آب، جزر و مد، زیست دریایی و زندگی انسانهایی وجود دارد که قرنها با این زیستبوم ارتباط داشتهاند.
وقتی آیینهایی مانند چیچکا با کاشت نهال حرا و مشارکت جامعه محلی پیوند میخورند، امکان شکلگیری یک روایت تصویری چندلایه فراهم میشود؛ روایتی که هم محیط زیست دارد، هم فرهنگ، هم آموزش و هم گردشگری است و در چنین روایتهایی میتوانند به تولید مستندهای کوتاه، فیلمهای محیطزیستی، محتوای گردشگری و حتی محصولات آموزشی منجر شوند و این همان نقطهای است که سینما میتواند میان میراث ناملموس و گردشگری پایدار پل بزند.
روستاهای قشم نیز ظرفیت مهم دیگری هستند و روستای سهیلی نمونهای قابل توجه است؛ روستایی که در سالهای اخیر بیش از یک نام جغرافیایی، به یک نمونه از ظرفیت جامعه محلی در توسعه گردشگری تبدیل شده است و در چنین روستاهایی، دوربین میتواند به جای آنکه فقط معماری یا طبیعت را ثبت کند، داستان توسعه محلی را روایت کند.
اقامتگاه بومگردی، صنایعدستی، گردشگری جامعهمحور، مشارکت زنان، فعالیتهای محیطزیستی و پیوند روستا با گردشگر، همه میتوانند موضوع فیلم باشند و در این مدل، گردشگر دیگر فقط برای «دیدن» روستا سفر نمیکند؛ برای تجربه داستان آن به مقصد میرود که این تفاوت کوچکی نیست.
در این میان، صنایعدستی قشم نیز ظرفیت قابل توجهی برای روایت تصویری دارد، هنگامی که دهها زن از روستاهای مختلف در خلق یک اثر هنری مشارکت میکنند، موضوع فقط تولید یک محصول نیست؛ داستانی درباره مهارت، انتقال دانش، هویت، اقتصاد خانواده و جایگاه زنان در جامعه محلی شکل میگیرد.
گلابتوندوزی، خوسدوزی، حصیربافی و دیگر هنرهای سنتی میتوانند در سینمای مستند به عنوان روایتهای انسانی دیده شوند و دوربین میتواند مسیر یک محصول را از نخ و سوزن تا بازار و برند دنبال کند که در چنین روایتی حتی میتواند به گردشگری خلاق منجر شود؛ گردشگریای که در آن مسافر صرفاً خریدار نیست، بلکه در یک فرآیند فرهنگی مشارکت میکند.
جزیره قشم را نمیتوان بدون دریا تصور کرد، دریا برای مردم جزیره صرفاً یک منظره گردشگری نیست؛ بخشی از اقتصاد، معیشت، فرهنگ و تاریخ اجتماعی آنهاست، از صیادی و حملونقل دریایی تا گردشگری دریایی و صنایع وابسته، اقتصاد دریاپایه میتواند موضوع مجموعهای از آثار مستند و داستانی باشد و سینما در اینجا میتواند تصویری متفاوت از «جنوب» ارائه دهد؛ تصویری که در آن دریا فقط پسزمینه یک غروب زیبا نیست، بلکه یک عنصر اقتصادی و تمدنی است.
روایت زندگی صیادان، تغییرات اقتصاد ساحلی، چالشهای محیط زیستی، ظرفیتهای گردشگری دریایی و آینده اقتصاد دریاپایه، میتواند جزیره قشم را در سطحی فراتر از تبلیغات معمول گردشگری معرفی کند.
گردشگری فیلم؛ وقتی مخاطب برای دیدن قاب سفر میکند که در جهان، «گردشگری فیلم» به عنوان یکی از گونههای گردشگری مورد توجه قرار گرفته است و در این مدل، مخاطب پس از دیدن یک فیلم یا سریال، به دنبال تجربه مکانهایی میرود که با اثر تصویری برای او معنا پیدا کردهاند، اما برای شکلگیری چنین الگویی در قشم، صرف فیلمبرداری کافی نیست و اگر فیلمی در یک منطقه ساخته شود و پس از پایان تولید هیچ نشانی از آن باقی نماند، بخش مهمی از ظرفیت گردشگری از دست میرود و جزیره قشم میتواند برای این مسئله یک برنامه مشخص داشته باشد که با مشارکت جامعه محلی شروع شود و تا طراحی مسیر ایجاد تجربه گردشگری، ثبت لوکیشن و معرفی لوکیشن و به تولید فیلم بیانجامد و با این زنجیره میتواند از یک فیلم، محصول گردشگری بسازد و جزیره قشم در قاب سینما را در موزهها، مراکز گردشگری یا فضاهای فرهنگی جزیره ایجاد کرد که در این صورت، تاریخ تصویری قشم نیز به بخشی از میراث گردشگری آن تبدیل خواهد شد.
سینمای مستند؛ مهمتر از سینمای تبلیغاتی و اگر قرار باشد قشم وارد عرصه سینمای گردشگری شود، نباید همه چیز را به تبلیغات تصویری تبدیل کرد و مستند میتواند نقش مهمتری داشته باشد.
مستندهای کوتاه درباره زندگی صیادان، زنان صنعتگر، آیینهای محلی، موسیقی، معماری، حرا، زمینشناسی، روستاها و تاریخ شفاهی میتوانند آرشیوی از حافظه معاصر جزیره ایجاد کنند که این آثار ممکن است امروز مخاطب محدودی داشته باشند، اما در آینده ارزش آنها افزایش خواهد یافت، زیرا بسیاری از عناصر فرهنگ امروز قشم در حال تغییر هستند و سینما میتواند بخشی از آنچه امروز وجود دارد را برای فردا ثبت کند.
تاریخ شفاهی؛ سینما به عنوان حافظه جزیره قشم که فقط آن چیزی نیست که در بناها و جاذبههای طبیعی آن دیده میشود و به بخش بزرگی از هویت جزیره در حافظه مردم قرار دارد.
داستانهای صیادان، روایتهای قدیمی روستاها، خاطرات سفرهای دریایی، قصههای خانوادگی، موسیقی، ضربالمثلها، شیوههای سنتی کار و خاطرات نسلهای قدیمی، سرمایهای است که اگر ثبت نشود، ممکن است بخشی از آن با گذر زمان از میان برود، اینجا سینما میتواند با تاریخ شفاهی پیوند بخورد.
مصاحبه با سالمندان، زنان، صیادان، هنرمندان و حافظان فرهنگ محلی و تبدیل این روایتها به آثار مستند، میتواند یک آرشیو تصویری ارزشمند برای قشم ایجاد کند.
جامعه محلی؛ صاحب روایت، نه سیاهیلشکر قاب، هر پروژه گردشگری سینمایی در قشم باید یک اصل را جدی بگیرد که جامعه محلی نباید فقط موضوع فیلم باشد؛ باید یکی از صاحبان فرآیند روایت باشد و اگر فیلمی درباره یک روستا ساخته میشود، مردم همان روستا باید در طراحی تجربه گردشگری مرتبط با فیلم سهم داشته باشند، راهنمای محلی، اقامتگاه، غذا، صنایعدستی، حملونقل و خدمات گردشگری میتوانند در این زنجیره مشارکت کنند و در غیر این صورت، ممکن است تصویر مقصد جهانی شود اما ارزش اقتصادی آن در خارج از جامعه میزبان باقی بماند.
گردشگری سینمایی زمانی موفق است که دوربین فقط مخاطب نیاورد، بلکه درآمد، مهارت و فرصت نیز ایجاد کند و مراقب «قشم کارتپستالی» باشیم که با رشد گردشگری سینمایی یک خطر بالقوه نیز دارد و فرهنگ را به نمایش تبدیل کرد و اگر آیینها فقط برای دوربین اجرا شوند، اگر لباس محلی فقط به عنوان پوشش نمایشی گردشگر استفاده شود و اگر سنتها از زمینه تاریخی و اجتماعی خود جدا شوند، گردشگری ممکن است به جای حفاظت از میراث، به فرسایش معنای آن کمک کند.
در جزیره قشم این خطر را باید جدی گرفته شود که میراث ناملموس جزیره یک دکور نیست، نوروز صیاد، موسیقی، آیینها، قصهها و شیوههای زندگی، بخشی از هویت مردم هستند، بنابراین، سینمای گردشگری باید به جای ساختن یک «قشم مصنوعی»، قشم واقعی را بهتر روایت کند.
شهرت بدون حفاظت، شمشیر دو لبه است و یک اثر سینمایی میتواند یک مکان ناشناخته را ناگهان مشهور کند، اما اگر زیرساخت گردشگری و نظام مدیریت بازدید وجود نداشته باشد، شهرت میتواند به فشار بر مقصد منجر شود و در مورد قشم، این موضوع درباره مناطق حساس طبیعی و میراثی اهمیت بیشتری دارد و با افزایش بازدید از برخی سایتهای طبیعی، غارها، سواحل، جنگلهای حرا و پهنههای ژئوپارکی باید با ظرفیت تحمل محیط هماهنگ باشد، پس هر طرح گردشگری سینمایی باید از ابتدا با پرسش «چه چیزی را معرفی میکنیم؟ چه میزان بازدید را میتوانیم تحمل کنیم؟ چگونه از ارزش آن مکان حفاظت خواهیم کرد؟» که این پرسش ها باید پیش از دوربین و پس از آن مطرح باشند.
قشم در سالهای اخیر ظرفیتهای متعددی را در حوزه گردشگری جامعهمحور، بومگردی، میراث فرهنگی و مشارکت روستایی تجربه کرده است و این ظرفیتها میتوانند با سینما پیوند بخورند و با روایتهایی مانند «قشم بوم» میتوانند به جای آنکه فقط در قالب برنامهها و گزارشهای رسمی معرفی شوند، از طریق فیلم مستند، روایت تصویری و داستانهای انسانی به مخاطب منتقل شوند و در این صورت، برند مقصد از یک عنوان تبلیغاتی به یک داستان قابل تجربه تبدیل میشود.
گردشگر به جای اینکه فقط بداند قشم چه جاذبههایی دارد، میتواند بفهمد مردم قشم چگونه زندگی میکنند، چه چیزی میسازند، چه چیزی میخوانند، چگونه با دریا زندگی میکنند و چرا باید از این فرهنگ حفاظت شود.
قشم میتواند آزمایشگاه سینمای گردشگری ایران باشد و با این مزیت، قشم در این است که بسیاری از این عناصر طبیعت، میراث، روستا، دریا، فرهنگ، آیین، صنایعدستی، غذا، ژئوپارک، گردشگری ماجراجویانه و اقتصاد محلی برای شکلگیری گردشگری سینمایی در یک محدوده نسبتاً مشخص کنار هم قرار گرفتهاند و به همین دلیل میتوان قشم را به عنوان یک آزمایشگاه سیاستگذاری سینما و گردشگری در ایران مورد توجه قرار داد.
اگر مدلی موفق در قشم طراحی شود، میتوان بخشهایی از آن را برای سایر جزایر، شهرهای ساحلی و مقاصد فرهنگی کشور نیز توسعه داد.
در نهایت، ارزش اقتصادی سینما برای گردشگری تنها در فروش بلیت یا هزینه تولید فیلم خلاصه نمیشود و یک اثر موفق میتواند زنجیرهای از ارزش تقویت اشتغال محلی، استفاده از خدمات، خرید صنایعدستی و محصولات محلی، افزایش بازدید، اقامت، طراحی محصول گردشگری، افزایش علاقه به سفر، شکلگیری تصویر ذهنی، دیده شدن مقصد و تولید فیلم ایجاد کند و با این زنجیره اگر درست طراحی شود، سینما را به بخشی از اقتصاد گردشگری تبدیل میکند، اما شرط آن این است که مقصد صرفاً مصرفکننده تصویر نباشد؛ بلکه از ابتدا برای بهرهبرداری پایدار از آن تصویر برنامه داشته باشد.
۲۱ شهریور؛ فرصتی برای بازتعریف رابطه سینما و گردشگری است و روز سینما میتواند برای قشم یک سؤال جدی ایجاد کند که چرا جزیرهای با این حجم از روایتهای طبیعی، فرهنگی و انسانی هنوز نباید یک برنامه جامع برای پیوند سینما و گردشگری داشته باشد؟ و پاسخ به این پرسش الزاماً ساخت یک جشنواره بزرگ یا جذب تولیدات پرهزینه نیست.
۲۱ شهریور، روز سینما، بنابراین میتواند بهانهای باشد برای طرح یک ایده بزرگتر که جزیره قشم باید از «لوکیشن فیلمبرداری» به «مقصد سینمایی» ارتقا پیدا کند و مقصدی که گردشگر فقط برای دیدن منظره به آن سفر نمیکند؛ برای دیدن داستانهایی میآید که پیشتر آنها را روی پرده دیده است و شاید آینده گردشگری قشم در جایی رقم بخورد که دوربین، دیگر فقط زیبایی جزیره را ثبت نکند؛ بلکه روح جزیره را روایت کند.
انتهای پیام/
نظر شما